علت دشمنی پلانکتون و آقای خرچنگ
اگه کارتون باب اسفنجی رو دیده باشین، حتما متوجه دشمنی بین پلانکتون و آقای خرچنگ شدین. بزرگترین دلیل این دشمنی رستوران بزرگ آقای خرچنگ و فرمول همبرگر مخصوصشه که طرفدارای زیادی داره و کل بیکینی باتم عاشق همبرگرهای رستوارن Plabs Burger هستن. پشت این دشمنی خونین یه دوستی قدیمی وجود داره که رازهای قدیمی رو فاش می کنه. وقتشه بریم سراغ این دوستی قدیمی توی کارتون باب اسفنجی و علت دشمنی پلانکتون و آقای خرچنگ رو پیدا کنیم.
دشمنی پلانکتون و آقای خرچنگ
دعوا و دشمنی بین پلانکتون و آقای خرچنگ هیچوقت تموم نمیشد. باب اسفنجی همیشه تلاش میکرد اونا رو با هم آشتی بده و بتونه از فرمول پخت Plabs Burger محافظت کنه. برای باب اسفنجی همیشه سوال بود چرا پلانکتون دنبال فرمول همبرگر آقای خرچنگه؟. باب اسفنجی که از این دعوا و درگیری ها خسته شده بود یه روز از آقای خرچنگ و پلانکتون خواست همه چیز رو از اول تعریف کنن. خرچنگ قبول کرد و با یه نفس عمیق شروع به تعریف این راز قدیمی کرد که داستانش رو در ادامه با هم میخونیم.
بچگی های خرچنگ و پلانکتون
آقای خرچنگ و پلانکتون تو یه روز به دنیا اومدن و کل دوران بچگیشون رو با هم گذروندن. هر دوتا بچگی سختی داشتن؛ چون به خاطر ظاهر یا رفتارشون همیشه تنها بودن و کسی طرفشون نمی رفت. تو مدرسه کسی باهاشون بازی نمی کرد، حتی باهاشون حرف نمی زدن؛ همیشه هم دست مایه ی مسخره شدن بودن. این شرایط باعث شد تصمیم بگیرن از اون محیط فاصله بگیرن و برن دنبال یه زندگی جدید.
یه شب خاص تو بیکینی باتم
یه شب تو بیکینی باتم یه جشن خیابونی بزرگ راه افتاد. پلانکتون و خرچنگ هم رفتن وسط اون شلوغی و با رقصیدن و آواز خوندن، یه عالمه سکه جمع کردن. بعد از جشن حسابی گرسنه شون شد برای همین دنبال یه چیزی واسه خوردن گشتن. تنها چیزی که به ذهنشون رسید خوردن همبرگر بود اونم تو تنها همبرگر فروشی شهر!
رستورانی با همبرگرای بدمزه
اون موقع فقط یه همبرگر فروشی تو بیکینی باتم بود. یه رستوران کثیف با همبرگرای افتضاح و بدبو! ولی خب مردم چاره ای نداشتن و اجبارا همونو می خوردن. خرچنگ و پلانکتون هم که خیلی گرسنه بودن، مجبور شدن برن همون جا. اما صاحب رستوران که اسمش استینکی بود، به جای اینکه بهشون غذا بده، مسخرشون کرد و اونا رو انداخت بیرون!
یه ایده ی بکر
خرچنگ و پلانکتون ناامید و گرسنه، کنار رستوران نشسته بودن و مشتریای رستوران رو تماشا میکردن. با اینکه غذاش بد بود، ولی استینکی مشتری زیاد داشت و درآمدش هم خوب بود. همین باعث شد یه جرقه تو ذهنشون بخوره و با خودشون گفتن: چرا ما یه رستوران نزنیم؟ همین شد که با هم یه رستوران به اسم Plabs Burger راه انداختن.
تنها گزینه ی غذایی شهر
رستوران استینکی بهخاطر رعایت نکردن بهداشت، بسته شد و حالا تنها جایی که تو بیکینی باتم همبرگر می فروخت، همین Plabs Burger بود. درسته که همبرگرای اونا هم خیلی خوشمزه نبود؛ شاید حتی از استینکی هم بدتر! ولی خب مردم انتخاب دیگه ای نداشتن، برای همین بازم مجبور بودن همونو بخورن.

وقتی پول وارد ماجرا شد!
رستورانشون حسابی گرفت و خرچنگ و پلانکتون کلی پول درآوردن. اما کم کم اختلاف بینشون شروع شد. خرچنگ می گفت پلانکتون دنبال کنترل ذهن مردمه! پلانکتون هم می گفت خرچنگ فقط به پول فکر می کنه و می خواد همه چی رو برای خودش برداره! این بحثا بالا گرفت و سرِ فرمول همبرگر با هم دعواشون شد.
دعوا سر چی بود؟
کارن که از اول همه چی رو دیده بود، بالاخره حرف زد. گفت که دعوا سر این بود که هر کدوم می خواستن فرمول رو برای خودشون بردارن و فرار کنن. تو این گیر و دار، یه قفسه واژگون شد و یه سری مواد غذایی ریخته شد روی همبرگر و اینجوری به طور اتفاقی، یه فرمول جدید کشف شد! خرچنگ به فرمول اصلی رسید، اما پلانکتون فقط یه تیکه برگه پاره گیرش اومد. خرچنگ هم پلانکتون رو انداخت بیرون و رستورانش معروف و معروف تر شد.
تلاش های بی پایان پلانکتون
پلانکتون از اون به بعد همه زندگیشو گذاشت روی یه هدف؛ رسیدن به اون فرمول! با هر ترفندی که بگی حمله کرد؛ از ربات های گنده گرفته تا بمب و تغییر چهره، حتی یه بار باب اسفنجی رو هم دزدید، ولی خب، همیشه شکست می خورد.

یه رفاقت نصفه نیمه
پلانگتون آخرش دید چارهای نداره؛ برای همین رفت پیش آقای خرچنگ و ازش خواست که گذشته رو فراموش کنن و دوباره مثل قدیما رفیق باشن. خرچنگ هم قبول کرد، ولی اون رفاقت زیاد دووم نیاورد. پلانکتون دوباره خیانت کرد و این دشمنی دوباره شعله ور شد؛ طوری که انگار تا ابد ادامه داره!
حالا سال ها از اون زمان گذشته، اما هنوزم پلانکتون هر روز یه نقشه ی عجیب می کشه تا فرمول سری آقای خرچنگ رو بدزده. خرچنگ هم با تمام وجود از اون فرمول مراقبت می کنه چون می دونه فقط همین یه چیزه که باعث موفقیت اونه. با اینکه دشمنای خونی همن، اما ته دلشون هنوز یه گوشه ای هست که همدیگه رو می فهمن. گاهی وقتا اگه دقیق نگاه کنی، می تونی ببینی که چطور یه لبخند کوچیک یا یه خاطره ی قدیمی، یادشون می ندازه یه زمانی بهترین رفیق هم بودن و شاید یه روز بالاخره به اون روزای خوب برگردن. ولی خب فعلاً بیکینی باتم هنوز هم جای دعوای همیشگی خرچنگ و پلانکتونه!
تماشای باب اسفنجی از فیلوکیدز
فیلو یه اپلیکیشن کودکانه و امن برای بچه ها طراحی کرده که پر از انیمیشن و کارتون های جدید و قدیمیه. دنیای بزرگ کارتون و انیمیشن توی فیلو کیدز جمع شده تا بچه ها بتونن به راحتی هر کارتونی که دوست دارن رو اینجا تماشا کنن و ساعاتی رو به دنیای انیمیشن سفر کنن.
همونجوری که مشخصه کارتون باب اسفنجی یه کارتون محبوب با کلی پیام آموزندس که رفاقت، دوستی و رقابت رو به بچه ها نشون میده. توی فیلو هر کارتونی که دوست داشته باشین از باب اسفنجی تا کارتون دختر کفشدوزکی همه وجود داره تا کوچولو های شما بتونن به راحتی کارتون مورد علاقشون رو تماشا کنن.