پیام جدید از پشتیبان

راز تلخ یک شب بارانی در بیمارستان

در یک شب بارانی 🌧️، دو زن با دنیایی متفاوت وارد بیمارستان شدند؛ یکی زن بیوهٔ فقیر آدا با شکم ورم کرده و قلبی پر از امید ❤️ و دیگری خانم بسی، همسر تاجر ثروتمندی. دردها و فریادهای شب زایمان، هر دو را یکسان درگیر کرد؛ اما تنها صدای گریهٔ یک نوزاد شنیده شد... 😢 شوهر خانم بسی وقتی نوزاد بی صدا و سرد به دنیا آمد،

لیست پخش حکایت داستان روایت قصه

مرتبط

برای دسترسی سریع به فیلو این مراحل رو انجام بده:

  • روی دکمه Share بزن
  • گزینه Add to Home Screen رو انتخاب کن
  • و بزن روی دکمه Add