پیام جدید از پشتیبان

حکایت و قصه وسعت و کرم بخشش

روزی یک کشتی پر از عسل در ساحل لنگر انداخت وعسلها درون بشکه بود... پیرزنی آمد که ظرف کوچکی همراهش بود و به بازرگان گفت: از تو میخواهم که این ظرف را پر از عسل کنی. تاجر نپذیرفت وپیرزن رفت... سپس تاجر به معاونش سپرد که آدرس آن خانم را پیدا کند و برایش یک بشکه عسل ببرد آن مرد تعجب کرد وگفت از تو مقدار کمی در

مرتبط

برای دسترسی سریع به فیلو این مراحل رو انجام بده:

  • روی دکمه Share بزن
  • گزینه Add to Home Screen رو انتخاب کن
  • و بزن روی دکمه Add