چند لحظه صبر کنید...
موزیک ویدیوی من بی خود و تو بی خود از شعر زیبای مولانا بهمراه تفسیر کامل شعر
#موزیک_ویدیو #من_بی_خود_و_تو_بی_خود
#تدوین_موزیک_ویدیو #فرزانه_ارسطو
این غزل مشهور، شرح دلدادگی و شیدایی خود مولانا و رابطه ای است که با شمس داشته است.
من بی خود و تو بی خود ، ما را که بَرَد خانه؟
من چند تو را گفتم، کم خور دو سه پیمانه؟[1]
باز حدیث مولانا و شمس است. یکی مست است و دیگری دیوانه. چندان نوشیده اند، که راه خانه را پیدا نمی کنند.
در شهر یکی کس را، هشیار نمیبینم
هر یک بَتَر از دیگر، شوریده و دیوانه
احساس مولانا این است که مستی به او و شمس ختم نمی شود. بلکه همه اهل شهر مستند.
جانا به خرابات آ، تا لذّتِ جان بینی
جان را چه خوشی باشد، بی صحبتِ جانانه؟
مولانا به همه توصیه می کند که برای همنشینی با معشوق و خوش بودن، باید مست باشند. پیداست که سخن از مستی عشق است.
هر گوشه یکی مستی، دستی زِ بَرِ دستی
وان ساقیِ هر هستی، با ساغرِ شاهانه
مستان، برای پر شدن پیاله هایشان، دست دراز کرده اند و از یکدیگر سبقت می جویند و ساقی ازل و ابد یعنی خداوند، ساغری شاهانه دارد و همه جام ها را پر می کند.
تو وقفِ خراباتی، دَخلت مِی و خَرجت مِی
زین وقف به هُشیاران، مَسپار یکی دانه
مولانا به مخاطب می گوید خود را وقف خرابات کن و ضمناً خرابات هم وقف مستان است. پس جام هشیاران را پر مکن.
ای لولیِ بَربَطزن تو مستتری یا من؟
ای پیشِ چو تو مستی، افسونِ من افسانه
بربط زن چنان مستانه می نوازد که گوی مستی را از مولانا برده است و مولانا، مستی خود را در قیاس با او افسانه ای بیش نمی داند.
از خانه برون رفتم، مستیم به پیش آمد
در هر نظرش مُضمَر، صد گلشن و کاشانه
مستی که به پیشواز مولانا آمد، شمس بود در اولین ملاقات شان. مولانا می گوید نگاهش پر از گل و زیبایی و آرامش و سامان مندی بود. کاشانه به معنای خانه، نماد آرامش و ساکن شدن است.
چون کشتیِ بیلنگر، کَژ میشد و مَژ میشد
وز حَسرتِ او مُرده، صد عاقل و فرزانه
مثل کشتی بی لنگر که با امواج دریا تکان بخورد، تلو تلو می خورد و همه عقلا حسرت خال خوش او را می خوردند.
گفتم: «ز کجایی تو؟»، تَسخر زد و گفت: ای جان!
نیمیم ز تُرکستان، نیمیم ز فرغانه[2]
از وطنش پرسیدم. جواب داد من وطنی ندارم و در عین حال، اهل همه جا هستم.
نیمیم ز آب و گِل، نیمیم ز جان و دل
نیمیم لبِ دریا، نیمی همه دُردانه
گفت من همان انسانی هستم که ترکیبی از ماده و روحم. لب دریا نماد جسم است و در دانه نماد روح.
گفتم که «رفیقی کن، با من که منت خویشام»
گفتا که «بِنَشْناسَم، من خویشْ ز بیگانه»،
مولانا می گوید گفتم من آشنای توام و خواستم مرا به رفاقت بگیرد. او در جواب گفت من بیگانه را از آشنا تشخیص نمی دهم.
من بیدل و دستارم، در خانهٔ خَمّارم
یک سینه سخن دارم، هین شرح دهم یا نِه؟
شمس در ادامه می گوید من عاشقم و دستاری - را که علامت تشخص است- هم ندارم. اما در عوض سخنان فراوانی برای گفتن دارم. می خواهی بشنوی یا نه؟
در حلقهٔ لنگانی، باید که بلنگیدن
این پند ننوشیدی، از خواجهٔ عُلْیانه
ظاهراً خواجه علیّانه،عاشق دیوانه ای در دوره مولوی بوده که دیگران را چنین پند می داده که اگر با جماعت لنگان هستی، خود را به لنگی بزن و همرنگ جماعت شو. در اینجا مشخصاً می گوید در حلقه مستان تو نیز مست شو.
سرمستِ چنان خوبی، کِی کم بُوَد از چوبی؟
برخاست فَغان آخر، از اُستُنِ حَنّانه[3]
کسی که عاشق پیامبر باشد، نباید کمتر از ستون حنانه باشد که در فراق پیامبر، نالید و فغان کرد.
شمس الحقِ تبریزی! از خلق چه پرهیزی؟
اکنون که درافکندی، صد فتنهٔ فَتّانه
مولانا در مقطع غزل به شمس خطاب می کند ای خورشید حقیقت! حالا که همه را در فتنه و امتحان انداخته ای، از مردمان کناره مگیر و نزد ما برگرد.
#تدوین_موزیک_ویدیو #فرزانه_ارسطو
این غزل مشهور، شرح دلدادگی و شیدایی خود مولانا و رابطه ای است که با شمس داشته است.
من بی خود و تو بی خود ، ما را که بَرَد خانه؟
من چند تو را گفتم، کم خور دو سه پیمانه؟[1]
باز حدیث مولانا و شمس است. یکی مست است و دیگری دیوانه. چندان نوشیده اند، که راه خانه را پیدا نمی کنند.
در شهر یکی کس را، هشیار نمیبینم
هر یک بَتَر از دیگر، شوریده و دیوانه
احساس مولانا این است که مستی به او و شمس ختم نمی شود. بلکه همه اهل شهر مستند.
جانا به خرابات آ، تا لذّتِ جان بینی
جان را چه خوشی باشد، بی صحبتِ جانانه؟
مولانا به همه توصیه می کند که برای همنشینی با معشوق و خوش بودن، باید مست باشند. پیداست که سخن از مستی عشق است.
هر گوشه یکی مستی، دستی زِ بَرِ دستی
وان ساقیِ هر هستی، با ساغرِ شاهانه
مستان، برای پر شدن پیاله هایشان، دست دراز کرده اند و از یکدیگر سبقت می جویند و ساقی ازل و ابد یعنی خداوند، ساغری شاهانه دارد و همه جام ها را پر می کند.
تو وقفِ خراباتی، دَخلت مِی و خَرجت مِی
زین وقف به هُشیاران، مَسپار یکی دانه
مولانا به مخاطب می گوید خود را وقف خرابات کن و ضمناً خرابات هم وقف مستان است. پس جام هشیاران را پر مکن.
ای لولیِ بَربَطزن تو مستتری یا من؟
ای پیشِ چو تو مستی، افسونِ من افسانه
بربط زن چنان مستانه می نوازد که گوی مستی را از مولانا برده است و مولانا، مستی خود را در قیاس با او افسانه ای بیش نمی داند.
از خانه برون رفتم، مستیم به پیش آمد
در هر نظرش مُضمَر، صد گلشن و کاشانه
مستی که به پیشواز مولانا آمد، شمس بود در اولین ملاقات شان. مولانا می گوید نگاهش پر از گل و زیبایی و آرامش و سامان مندی بود. کاشانه به معنای خانه، نماد آرامش و ساکن شدن است.
چون کشتیِ بیلنگر، کَژ میشد و مَژ میشد
وز حَسرتِ او مُرده، صد عاقل و فرزانه
مثل کشتی بی لنگر که با امواج دریا تکان بخورد، تلو تلو می خورد و همه عقلا حسرت خال خوش او را می خوردند.
گفتم: «ز کجایی تو؟»، تَسخر زد و گفت: ای جان!
نیمیم ز تُرکستان، نیمیم ز فرغانه[2]
از وطنش پرسیدم. جواب داد من وطنی ندارم و در عین حال، اهل همه جا هستم.
نیمیم ز آب و گِل، نیمیم ز جان و دل
نیمیم لبِ دریا، نیمی همه دُردانه
گفت من همان انسانی هستم که ترکیبی از ماده و روحم. لب دریا نماد جسم است و در دانه نماد روح.
گفتم که «رفیقی کن، با من که منت خویشام»
گفتا که «بِنَشْناسَم، من خویشْ ز بیگانه»،
مولانا می گوید گفتم من آشنای توام و خواستم مرا به رفاقت بگیرد. او در جواب گفت من بیگانه را از آشنا تشخیص نمی دهم.
من بیدل و دستارم، در خانهٔ خَمّارم
یک سینه سخن دارم، هین شرح دهم یا نِه؟
شمس در ادامه می گوید من عاشقم و دستاری - را که علامت تشخص است- هم ندارم. اما در عوض سخنان فراوانی برای گفتن دارم. می خواهی بشنوی یا نه؟
در حلقهٔ لنگانی، باید که بلنگیدن
این پند ننوشیدی، از خواجهٔ عُلْیانه
ظاهراً خواجه علیّانه،عاشق دیوانه ای در دوره مولوی بوده که دیگران را چنین پند می داده که اگر با جماعت لنگان هستی، خود را به لنگی بزن و همرنگ جماعت شو. در اینجا مشخصاً می گوید در حلقه مستان تو نیز مست شو.
سرمستِ چنان خوبی، کِی کم بُوَد از چوبی؟
برخاست فَغان آخر، از اُستُنِ حَنّانه[3]
کسی که عاشق پیامبر باشد، نباید کمتر از ستون حنانه باشد که در فراق پیامبر، نالید و فغان کرد.
شمس الحقِ تبریزی! از خلق چه پرهیزی؟
اکنون که درافکندی، صد فتنهٔ فَتّانه
مولانا در مقطع غزل به شمس خطاب می کند ای خورشید حقیقت! حالا که همه را در فتنه و امتحان انداخته ای، از مردمان کناره مگیر و نزد ما برگرد.
- 🙈
- 🙉
- 🙊
- 💛
- ❤
- 💔
- 💯
- 💢
- ✋
- ✌
- 👍
- 👎
- ✊
- 👏
- 👈
- 👉
- 🙏
- 💪
- 🎬
- 🐥
- 🌹
- 🍁
- 🍉
- 🍕
- 🍳
- 🎂
- 🎈
- ☕
- 🌍
- 💩
- 🚗
- ⏰
- ☔
- 📙
- ⭐
- 😀
- 😂
- 😉
- 😊
- 😍
- 😘
- 💋
- 😋
- 😜
- 👀
- 😐
- 😕
- 😎
- 😌
- 😒
- 😬
- 😔
- 😢
- 😭
- 😷
- 😎
- 😨
- 😱
- 😡
- 😠
😊
مشاهده نظرات
X
این ویدیو
گزارش تخلف
×در صورتیکه توضیحی در مورد گزارش تخلف دارید در کادر زیر بنویسید
افزودن به لیست پخش
×دانلود اپلیکیشن فیلو
×برای دانلود این ویدیو، اپلیکیشن فیلو را از مارکت ها یا بصورت مستقیم نصب کنید.
در صورتی که اپلیکیشن فیلو را نصب کرده اید؛ برای تماشا یا دانلود این ویدیو وارد اپلیکیشن شده، از منو گزینه اسکن را انتخاب کرده و کد زیر را اسکن کنید.