چند لحظه صبر کنید...
خاطرات ترسناک شما قسمت چهارم
ادامه داستان 👀
بعد از اینکه جارو برقیو بردم ، با چشم دیدم صندلی یهو پرتاب شد و افتاد ، جارو برقیو همونجا ول کردمو فرار کردم
پیش مامانبزرگم رفتمو واسش گفتم که چیشد
یه جوری منو نگاه کرد که انگار میدونست اونجا چخبره ، بهم گفت :
در انباریو که باز نکردی ؟
من گفتم نه
سپس گفت :
امیدوارم توجه زیادی بهش نکرده باشی
فرداش با دایی ام رفتم و جاروبرقیو برداشتم ، در انباری باز شده بود
و خونه خیلی فضای سنگینی داشت
دایی ام گفت :
هی ، اونجارو میبینی ؟ یه سایه اس
و بدون هیچ حرف اضافی ، جارو برقیو برداشتیمو فرار کردیم
و مادربزرگم چندماه بعد اون خونه رو به نصف قیمت فروخت 👀
#ترسناک #عجیب #جن #خاطره #ترسناکترین #دارک
بعد از اینکه جارو برقیو بردم ، با چشم دیدم صندلی یهو پرتاب شد و افتاد ، جارو برقیو همونجا ول کردمو فرار کردم
پیش مامانبزرگم رفتمو واسش گفتم که چیشد
یه جوری منو نگاه کرد که انگار میدونست اونجا چخبره ، بهم گفت :
در انباریو که باز نکردی ؟
من گفتم نه
سپس گفت :
امیدوارم توجه زیادی بهش نکرده باشی
فرداش با دایی ام رفتم و جاروبرقیو برداشتم ، در انباری باز شده بود
و خونه خیلی فضای سنگینی داشت
دایی ام گفت :
هی ، اونجارو میبینی ؟ یه سایه اس
و بدون هیچ حرف اضافی ، جارو برقیو برداشتیمو فرار کردیم
و مادربزرگم چندماه بعد اون خونه رو به نصف قیمت فروخت 👀
#ترسناک #عجیب #جن #خاطره #ترسناکترین #دارک
- 🙈
- 🙉
- 🙊
- 💛
- ❤
- 💔
- 💯
- 💢
- ✋
- ✌
- 👍
- 👎
- ✊
- 👏
- 👈
- 👉
- 🙏
- 💪
- 🎬
- 🐥
- 🌹
- 🍁
- 🍉
- 🍕
- 🍳
- 🎂
- 🎈
- ☕
- 🌍
- 💩
- 🚗
- ⏰
- ☔
- 📙
- ⭐
- 😀
- 😂
- 😉
- 😊
- 😍
- 😘
- 💋
- 😋
- 😜
- 👀
- 😐
- 😕
- 😎
- 😌
- 😒
- 😬
- 😔
- 😢
- 😭
- 😷
- 😎
- 😨
- 😱
- 😡
- 😠
😊
مشاهده نظرات
X
این ویدیو
گزارش تخلف
×در صورتیکه توضیحی در مورد گزارش تخلف دارید در کادر زیر بنویسید
افزودن به لیست پخش
×دانلود اپلیکیشن فیلو
×برای دانلود این ویدیو، اپلیکیشن فیلو را از مارکت ها یا بصورت مستقیم نصب کنید.
در صورتی که اپلیکیشن فیلو را نصب کرده اید؛ برای تماشا یا دانلود این ویدیو وارد اپلیکیشن شده، از منو گزینه اسکن را انتخاب کرده و کد زیر را اسکن کنید.