چند لحظه صبر کنید...
افسانه جومونگ قسمت 77
جومونگ و افرادش در حال درگيري با راهزنها هستن که چند تا از راهزنها بيرو رو زخمي ميکنن و ميخوان اونو بکشن که يوري اونو نجات ميده و بعد هم راهزنها فرار ميکنن و دوتا از اون ها رو هم افراد جومونگ ميگيرن
Jumongv.Blogfa.com
و بهشون ميگن شما رو کي فرستادهاونا هم هيچي نميگن ب اويي هم وقتي ميبينه اونا چيزي نگفتن يقه يوري رو ميگيره و ميگه همش زير سرتو يا بايد حرف بزني يا تو رو ميکشم و ميخواد يوري رو هم بکشه که جومونگ ميگه ولش کن بره اون به ما کمک کرده من بهش اطمينان دارم و بعد هم يوري اونجا رو ترک ميکنه و جومونگ و افرادش هم راه ميافتن بيان قلعه بويو تا ببينن اين کار خودشون بوده يا نه !!؟؟
Jumongv.Blogfa.com
امپراطور هم که ميخواد قصر رو براي هميشه ترک کنه مياد پيش ملکه . ملکه هم به اون ميگه تو خيلي مريضي بهتره فعلا اينجا رو ترک نکني که گوموا جواب ميده من تو اين سالها به همه ي مردم بويو سختي دادم دوست دارم اين چند سال عمرم هم مثل اونا سختي ها رو تحمل کنم که ملکه ميگه چطور تو به فکر مردم بودي ولي تو اين سالها اينقدر منو رنج دادي که امپراطور هم پاسخ ميده من ميخوام به خاطر همه ي بدي هايي که به تو کردم توبه کنم پس منو ببخش
و اينجاست که ديگه اشک تو چشم هر دوتاشون جمع ميشه و امپراطور دست ملکه رو ميگيره و براي اولين بار يه نگاه عاشقانه از ته دلشون بهم ميکنن
Jumongv.Blogfa.com
امپراطور مياد بيرون و در حضور همه ي وزرا و تسو ويونگ پو سوار کالسکه ميشه و قصر بويو رو ترک ميکنه
يوري هم تو بازار نشسته و داره به جومونگ و مهربوني هاش نست به خودش فکر ميکنه که مادرش مياد و ميگه تو اينجا چيکار ميکني و بعد هم توي بازار شروع به قدم زدن ميکنن و سويا ميپرسه اون شمشير شکسته رو پيدا کردي يوري هم ميگه هنوز نه ! ولي به زودي پيداش ميکنم
Jumongv.Blogfa.com
سولان هم ميره پيش تسو و ميگه تو نبايد با جومونگ متحد بشي من ميخوام انتقام پدرمو ازش بگشيرم که تسو عصباني ميشهو داد ميزنه فعلا بويو مهمتر از پدر جناب عالي هست پس برو بيرون !
Jumongv.Blogfa.com
يونگ پو هم که افرادش رو فرستاده بوده تا جومونگ رو بکشن وسط قصر وايساده و داره فکر ميکنه که تا حالا کشتنش يا نه که جومونگ و يارانش پيداشون ميشه و يونگ پ.و هم حسابي اعصابش خورد ميشه
جومونگ و ماري و جاسا هم ميان پشت اتاق تسو و اون دوتا راهزنها رو هم مياارن تسو هم مياد بيرون و ميگه چي شده که ماري ميگه اينا وسط راه به ما حمله کردن و ميخواستن مارو بکشن شما اينا رو فرستادين که تسو جواب ميده من وقتي اين همه سفير از کشورهاي مختلف اومدن چطور جرات ميکنم چنين کاري بکنم که جاسا ميگه خيلي خب پس بايد خودتون بفهميد اين کار کي بوده مگرنه گوگوريو و بويو بايد با هم بجنگن و بعد هم از اونجا ميرن و تسو هم دستور ميده اونا رو شکنجه کنن تا بگن از طرف کي اومدن
Jumongv.Blogfa.com
يونگ پو هم ميره پيش ماهوانگ و ماهوانگ هم ميگه بدبخت شديم اگه اونا بفهمن کار ما بوده چي کار کنيم که يونگ پو ميگه اونا هيچ وقت نميفهمن تازه ما خيلي هم ضرر نکرديم چون ديگه گوگوريو حاضر نيست با بويو هم پيمان بشه
Jumongv.Blogfa.com
نارو و افرادش هم دارن به سختي اون دزدا رو شکنجه ميکنن تا ازشون حرق بکشن موگول هم هنگام انجان اين شکنجه ها اونا رو ميبينه
Jumongv.Blogfa.com
و ميره پيش جومونگ و بقيه و ميگه با اين شکنجه هايي که نارو داره رو اونا انجام ميده بعيده اين کار بويو باشه که ماري ميگه درسته ولي بلاخره يکي خواسته جومونگ رو بکشه يا نه پس ما بهتره برگرديم گوگوريو که جومو.نگ ميگه اگه اين کار بويو نيست پس کار کسي هست که دوست نداره گوگوريو و بويو با هم پيمان ببندن پس ما نبايد بزاريم اونا بخواسته شون برسن
Jumongv.Blogfa.com
شاهزاده بيروا هم که زخمي شده بود به گوگوريو برميگرده و سوسانو هم ازش ميپرسه چي شده عاليجناب جومونگ حالش خوبه که اون ميگه پدر حالش خوبه فقط من يه زخم کوچولو برداشتم
Jumongv.Blogfa.com
و بهشون ميگن شما رو کي فرستادهاونا هم هيچي نميگن ب اويي هم وقتي ميبينه اونا چيزي نگفتن يقه يوري رو ميگيره و ميگه همش زير سرتو يا بايد حرف بزني يا تو رو ميکشم و ميخواد يوري رو هم بکشه که جومونگ ميگه ولش کن بره اون به ما کمک کرده من بهش اطمينان دارم و بعد هم يوري اونجا رو ترک ميکنه و جومونگ و افرادش هم راه ميافتن بيان قلعه بويو تا ببينن اين کار خودشون بوده يا نه !!؟؟
Jumongv.Blogfa.com
امپراطور هم که ميخواد قصر رو براي هميشه ترک کنه مياد پيش ملکه . ملکه هم به اون ميگه تو خيلي مريضي بهتره فعلا اينجا رو ترک نکني که گوموا جواب ميده من تو اين سالها به همه ي مردم بويو سختي دادم دوست دارم اين چند سال عمرم هم مثل اونا سختي ها رو تحمل کنم که ملکه ميگه چطور تو به فکر مردم بودي ولي تو اين سالها اينقدر منو رنج دادي که امپراطور هم پاسخ ميده من ميخوام به خاطر همه ي بدي هايي که به تو کردم توبه کنم پس منو ببخش
و اينجاست که ديگه اشک تو چشم هر دوتاشون جمع ميشه و امپراطور دست ملکه رو ميگيره و براي اولين بار يه نگاه عاشقانه از ته دلشون بهم ميکنن
Jumongv.Blogfa.com
امپراطور مياد بيرون و در حضور همه ي وزرا و تسو ويونگ پو سوار کالسکه ميشه و قصر بويو رو ترک ميکنه
يوري هم تو بازار نشسته و داره به جومونگ و مهربوني هاش نست به خودش فکر ميکنه که مادرش مياد و ميگه تو اينجا چيکار ميکني و بعد هم توي بازار شروع به قدم زدن ميکنن و سويا ميپرسه اون شمشير شکسته رو پيدا کردي يوري هم ميگه هنوز نه ! ولي به زودي پيداش ميکنم
Jumongv.Blogfa.com
سولان هم ميره پيش تسو و ميگه تو نبايد با جومونگ متحد بشي من ميخوام انتقام پدرمو ازش بگشيرم که تسو عصباني ميشهو داد ميزنه فعلا بويو مهمتر از پدر جناب عالي هست پس برو بيرون !
Jumongv.Blogfa.com
يونگ پو هم که افرادش رو فرستاده بوده تا جومونگ رو بکشن وسط قصر وايساده و داره فکر ميکنه که تا حالا کشتنش يا نه که جومونگ و يارانش پيداشون ميشه و يونگ پ.و هم حسابي اعصابش خورد ميشه
جومونگ و ماري و جاسا هم ميان پشت اتاق تسو و اون دوتا راهزنها رو هم مياارن تسو هم مياد بيرون و ميگه چي شده که ماري ميگه اينا وسط راه به ما حمله کردن و ميخواستن مارو بکشن شما اينا رو فرستادين که تسو جواب ميده من وقتي اين همه سفير از کشورهاي مختلف اومدن چطور جرات ميکنم چنين کاري بکنم که جاسا ميگه خيلي خب پس بايد خودتون بفهميد اين کار کي بوده مگرنه گوگوريو و بويو بايد با هم بجنگن و بعد هم از اونجا ميرن و تسو هم دستور ميده اونا رو شکنجه کنن تا بگن از طرف کي اومدن
Jumongv.Blogfa.com
يونگ پو هم ميره پيش ماهوانگ و ماهوانگ هم ميگه بدبخت شديم اگه اونا بفهمن کار ما بوده چي کار کنيم که يونگ پو ميگه اونا هيچ وقت نميفهمن تازه ما خيلي هم ضرر نکرديم چون ديگه گوگوريو حاضر نيست با بويو هم پيمان بشه
Jumongv.Blogfa.com
نارو و افرادش هم دارن به سختي اون دزدا رو شکنجه ميکنن تا ازشون حرق بکشن موگول هم هنگام انجان اين شکنجه ها اونا رو ميبينه
Jumongv.Blogfa.com
و ميره پيش جومونگ و بقيه و ميگه با اين شکنجه هايي که نارو داره رو اونا انجام ميده بعيده اين کار بويو باشه که ماري ميگه درسته ولي بلاخره يکي خواسته جومونگ رو بکشه يا نه پس ما بهتره برگرديم گوگوريو که جومو.نگ ميگه اگه اين کار بويو نيست پس کار کسي هست که دوست نداره گوگوريو و بويو با هم پيمان ببندن پس ما نبايد بزاريم اونا بخواسته شون برسن
Jumongv.Blogfa.com
شاهزاده بيروا هم که زخمي شده بود به گوگوريو برميگرده و سوسانو هم ازش ميپرسه چي شده عاليجناب جومونگ حالش خوبه که اون ميگه پدر حالش خوبه فقط من يه زخم کوچولو برداشتم
- 🙈
- 🙉
- 🙊
- 💛
- ❤
- 💔
- 💯
- 💢
- ✋
- ✌
- 👍
- 👎
- ✊
- 👏
- 👈
- 👉
- 🙏
- 💪
- 🎬
- 🐥
- 🌹
- 🍁
- 🍉
- 🍕
- 🍳
- 🎂
- 🎈
- ☕
- 🌍
- 💩
- 🚗
- ⏰
- ☔
- 📙
- ⭐
- 😀
- 😂
- 😉
- 😊
- 😍
- 😘
- 💋
- 😋
- 😜
- 👀
- 😐
- 😕
- 😎
- 😌
- 😒
- 😬
- 😔
- 😢
- 😭
- 😷
- 😎
- 😨
- 😱
- 😡
- 😠
😊
مشاهده نظرات
X
این ویدیو
گزارش تخلف
×در صورتیکه توضیحی در مورد گزارش تخلف دارید در کادر زیر بنویسید
افزودن به لیست پخش
×دانلود اپلیکیشن فیلو
×برای دانلود این ویدیو، اپلیکیشن فیلو را از مارکت ها یا بصورت مستقیم نصب کنید.
در صورتی که اپلیکیشن فیلو را نصب کرده اید؛ برای تماشا یا دانلود این ویدیو وارد اپلیکیشن شده، از منو گزینه اسکن را انتخاب کرده و کد زیر را اسکن کنید.