یه شب پیتزایی برای (گوجی)
گوجه ی کوچولویی به اسم «گوجی» روی مبل نشسته بود و با هیجان به تلویزیون نگاه می کرد. کنار دستش جعبه ی پیتزای داغ بود؛ یک گاز می زد، می خندید و می گفت: «وای! بهترین جاشه!» نور آبی تلویزیون روی پوست قرمزش افتاده بود و اتاق با صدای فیلم و خنده های گوجی پر شده بود. یک شب ساده، یک پیتزای خوشمزه و یک فیلم هیجان ان




پیام جدید از پشتیبان




























