آهنگ عاشقی از همایون شجریان
من بر آن سرم که سر برآورم برون به من بگو که چون عاشقی به رفتن است بگو که ره کجاست گریزم از سکون بی تو خانِ آخرین چگونه بگذرد با تو دل مرا به شهرِ تازه میبرد روزی دگر در آتشی سالی دگر به خامشی بار دگر فراموشی آه واگو نهانه کینه ات بشکن سکوته سینه ات بغضه غمه دیرینه ات پایانِ راه من بر آن سرم که سر برآورم بر




پیام جدید از پشتیبان




























