حکایت روزه داری ملا ناصرالدین
میگن ملانصرالدین، برای اینکه بفهمه چقدر از رمضون گذشته و چقدر مونده، از روز اول ۳۰ تا کشمش میذاره تو جیب عباش و هر بار وقت افطار یه دونه کشمش میخورده،زن ملا یه روز اتفاقی دستش به جیب عبای ملا میره و کشمش هارو میبینه،میگه : بمیرم برات نمیدونستم اینقد کشمش دوست داری !پس میره دو مشت حسابی کشمش میریزه تو جیبش
مرتبط

توضیحاتی درباره قضا و کفاره روزه و غذا دادن به فقیر

حکایت شجاعت زنی به نام حره از تربیت شدگان امام سجاد علیه السلام

حکایتی بسیار زیبا از آیت الله قاضی طباطبائی ( شبکه حضرت ولیعصر عج )

حکایت مروان بن حکم در جنگ جمل و کشته سازی از بین نیروهای خودی..

حکایت شیرهای درنده/حکایت امام هادی علیه السلام

داستان بهلول وماه رمضان:روزه فقط گرسنگی نیست!

سحر بلبل حکایت با صبا کرد حسام الدین سراج

حكايت و داستان وفاي به عهد

زنده یاد استاد کریمی مراغه ای و حکایت وفای سک و انسان

حکایت لج و لجبازی ملا نصرالدین

حکایت عجیب درباره شهید زندی ( باباسعید)

حکایت رسول ترک (توبه رسول ترک)

بشنو از نی چون حکایت میکند

3 حکایت بهلول دانا / داستان های آموزنده بهلول دانا جامعه ویژه دورهمی های یلدایی

حکایتی از موزه امام رضا

آزمون مجوز خوردن روزه می شود یا خیر ؟

حکایت شاه عیاس و گربه های شمع بدست

سخنرانی حجت الاسلام استاد بندانی نیشابوری - حکایت از امام رضا ع

حکایت حجاب و امام زمان

حکایت «خسارت دو چندان» از گلستان سعدی

حکایت شجاعت زنی به نام حره از تربیت شدگان امام سجاد علیه السلام

قسم به روزای روزه داری - مهدی رسولی | Mahdi Rasuli Best Nohe

حکایت حج رفتن ملا نصرالدین

فستینگ ، روزه تا انتها ببین (آقای تحلیلگر)

نماز حضرت خضر (ع) جهت برآورده شدن تمام حاجت ها

اثرات حرام خوری ( شبکه حضرت ولیعصر عج )

✅ حضور مداحان ایرانی و لبنانی در خانه شهید حزب الله

شیعه حضرت علی علیه السلام هستم و از مظلوم دفاع می کنم





پیام جدید از پشتیبان