آن سوی شیشه ها شعری از محمد خوش بین و اجرای بانو سهیلا احمدی
عشقم به تو نوشتم یک قصه ی خیالی در انتظارت بودم بازم در این حوالی دیگر نمانده در من حسی برای ماندن از هرچه آرزو بود این سینه گشته خالی بر روی شیب شیشه با گریه خنده کردم میدیدم آید آن روز از انتظار پیرم شاید چنین نوشتی از تو به دل نگیرم هستی تو پشت شیشه من این طرف اسیرم تا سوروسات نازت فریاد سینه ام شد گرد




پیام جدید از پشتیبان




























