چه خوش صیدِ دلم کردی، بنازم چَشمِ مستت را که کَس مُرغانِ وحشی را، از این خوشتر ن
چه خوش صیدِ دلم کردی، بنازم چَشمِ مستت را که کَس مُرغانِ وحشی را، از این خوشتر نمی گیرد سخن در احتیاجِ ما و اِسْتِغنایِ معشوق است چه سود افسونگری ای دل؟ که در دلبر نمی گیرد خدا را رحمی ای مُنْعِم، که درویشِ سرِ کویت دری دیگر نمی داند، رهی دیگر نمی گیرد بدین شعرِ ترِ شیرین، ز شاهنشَه عجب دارم که سر تا پایِ حا




پیام جدید از پشتیبان






