در این صحرای بی حاصل - همایون شجریان
دلم دیوانه شد، دیوانه شد، دیوانه دیوانه دگر از خویشُتن بیگانه ام، بیگانه بیگانه خوشا حال و خوشا وقت دو مفتون و دو دلداده که غیر از عشقشان گیتی بوَد افسانه افسانه در این صحرای بی حاصل، در این دریای بی ساحل به لب جان آمد از بس گفت دل، جانانه جانانه می ای در ده مرا امشب که تنها در صف محشر ز جا خیزم به یاد چشم تو




پیام جدید از پشتیبان




























