دکلمه ای از عشق؛ ز دل، جانا، غم عشقت رها کردن توان؟
غزلی زیبا و دکلمه ای از فخرالدین عراقی ز دل، جانا، غم عشقت رها کردن توان؟ نتوان ز جان، ای دوست، مهر تو جدا کردن توان؟ نتوان اگر صد بار هر روزی برانی از بر خویشم شد آمد از سر کویت رها کردن توان؟ نتوان مرا دردی است دور از تو، که نزد توست درمانش بگویی تو چنین دردی دوا کردن توان؟ نتوان دریغا! رفت عمر من، ن




پیام جدید از پشتیبان




























