ترانه ی طلوع از معین
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش شبو از قصه جدا کن چکه کن رو باور من خط بکش رو جای پای گریه های آخر من اسمتو ببخش به لب هام بی تو خالیه نفس هام قد بکش رو باور من زیر سایبون دستام خواب سبز رازقی باش عاشق همیشگی باش خسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگی باش پس از آن غروب رفت




پیام جدید از پشتیبان




























