شعرعلی اصغر(ع)_رقیه (ع)
تیر پیکان چو نشست به گلوی کودکش دنیا گریست و بگفت شهادت مبارکش تیر آمد گلوی آن نو رسیده بریده شد ور محکم گرفت که نیفتد سر کوچکش مادری ز رضای خدا فقط آب خواست خون ز گلو مکید و گلگون پوشکش تیر سه شاخه ز کمان بر گلو نشست اصغرِ تشنه لب، جهان را به ماتم بست می پیچید خاک به دور سُمِ اسبانِ سیه تیر و نیز




پیام جدید از پشتیبان




























