داستان مرد کشاورز و خرس
داستان پیرمرد برزگر و خرس طماع: پيرمردى بود که قطعه زمينى داشت. اين پيرمد نان سالانهٔ خود و هفت دختر خود را از کشت زمين به دست مى آورد. يک روز پيرمرد مشغول شخم زدن زمين خود بود، خرسى از راه رسيد و گفت: عمو! خداقوت مرا شريک خودت مى کني؟ کشاورز ترسيد و گفت: بله، بله تو را شريک مى کنم. دوستان باما همراه باشید ت




پیام جدید از پشتیبان




























