اهنگ سنتی استاد شهرام ناظری سوار وقتی تفنگ داره سواره
قصه عشق مراد به یه دختر زییا هست.مراد اسب خیلی خوبی داشته همه ایل به مراد حسودی میکردند ولی مراد میگفته اسب مهم نیست مهم تفنگه .راه زن ها میزنن به ایل مراد و غنایمی میبرن از جمله زنان ایل مراد و چند نفر دیگه حمله میکنن به راه زن ها و مراد رئیس راه زن هارو میگیره و در ازای جونش به مراد میگه از داخل جعبه تفنگ ب




پیام جدید از پشتیبان




























