بابالنگ دراز قسمت _ ۲۷
عزیزترین بابا لنگ دراز: دیروز عصر وقتی كه هوا داشت تاریك می شد من تو تختخوابم نشسته بودم و بیرون رو نگاه می كردم ، بارون می بارید و از زندگی توی یه مجتمع فوق العاده به شدت احساس كسلی می كردم ، تو این حال بودم كه پرستار با یه جعبه بلند سفیدی كه به اسم من بود پیداش شد . پر از دوست داشتنی ترین غنچه های رز صور




پیام جدید از پشتیبان









































