مسعود فردمنش - قصه
چگونه فراموشت کنم، چگونه فراموشت کنم،تو را که از خرابه های هرزگی به قصر سفید عشق هدایتم کردی وعاشقی بی قرار و یاری باوفا برای خویش ساختی آهو بره ای شدی که دوستی گرگ را برای خود پذیرفتی وبرای اشکهای او شانه هایت را ارزانی داشتی و با صداقت عاشقانه ات دلش را به درد آوردی چگونه فراموشت کنم،تو را که سالها در خیالم




پیام جدید از پشتیبان




























