عجب مرغهایی تخم هاشونو ببینید واقعا زیادن
او که همدردم شده گویا خودش هم درد بود او خودش زخمِ همین مرهم که می آورد بود موج تف بر صخره کرد و رفت اما بی گمان خود سزاوار هر آنچه بار ساحل کرد بود مهربان بودن گرفت آرامشم را مشکل است همزمان هم با کسی خونگرم هم خونسرد بود کم فریب این رفاقت های زیبا را بخور پوست کندم، سیب های سرخ هم تو زرد بود مرگ شاید ماده




پیام جدید از پشتیبان









































