آهنگ لنگه کفش محسن چاوشی
یه لنگه کفش پیر و درب و داغون افتاده بود یه گوشه خیابون هیشکی اونو یه لحظه پاش نمی کرد هیشکی یه لحظه هم نگاش نمی کرد می گفت که تنهایی و بی پناهی یه روز به آخر برسه الهی یه لنگه کفش پاره بی کس و بی ستاره افتاده زار و گریون یه گوشه خیابون شب بود و شبگردی بارون و باد رد شدم و چشام به چشماش افتاد دیدم که زخماش هم




پیام جدید از پشتیبان




























