آهنگ محسن چاوشی به نام ای دریغا
دیگر این ابر بهاری جان باریدن ندارد این گُل خشکیده دیگر ارزش چیدن ندارد این همه دیوانگی را با که گویم با که گویم آبروی رفته ام را در کجا باید بجویم پیش چشمم چون به نرمی می خرامی می خرامی در درونم می نشیند شوکران تلخ کامی نام تو چون قصه هر شب مینشیند بر لب من غصه ات پایان ندارد در هزارو یک شب من روی بالینم به




پیام جدید از پشتیبان










































