پیام جدید از پشتیبان

حکایت بهلول و زبیده خاتون

زبید خاتون و بهلول هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد. در ساحل می نشست و به آب نگاه می کرد… پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست. اگر بیکار بود همانجا می نشست و مثل بچه ها گِل بازی می کرد.آن روز هم داشت با گِل های کنار رودخانه، خانه می ساخت. جلوی خانه باغچه ایی درست کرد و توی باغچه چند ساقه علف و گُل ص

مرتبط

برای دسترسی سریع به فیلو این مراحل رو انجام بده:

  • روی دکمه Share بزن
  • گزینه Add to Home Screen رو انتخاب کن
  • و بزن روی دکمه Add