قطار مرموز | بلیط لطفاً... سفری که با یک در زدن شروع شد
وقتی مهندس قطار در نیمه شب گفت «بلیط لطفاً»، هیچ کس نمی دانست پشت آن در چه رازی پنهان است... در یک شب آرام، قطاری قدیمی از ایستگاه حرکت می کند. چند دقیقه بعد، یکی از مهندس ها به سمت توالت حقوقدان ها می رود، آرام در را می زند و با صدایی خشک می گوید: «بلیط لطفاً!» اما این فقط آغاز ماجرایی است که قرار است مسیر ه




پیام جدید از پشتیبان









































