او همیشه منتظر فردای بهتر بود… اما خیلی دیر شد!
درخت کاج کوچکی در جنگلی زیبا زندگی می کرد، اما همیشه در آرزوی آینده ای بهتر بود و لحظه های اکنون را نمی دید. وقتی بزرگ شد، او را قطع کردند و به عنوان درخت کریسمس تزئین کردند، اما باز هم از خوشی های لحظه ای لذت نبرد. پس از مدتی، به انبار افتاد و قصه هایش را برای موش ها تعریف کرد، اما باز هم حسرت گذشته را خورد.




پیام جدید از پشتیبان










































