پیام جدید از پشتیبان

رمان خانه ای که نفس میکشد پارت پنجم

نفس هام بریده بود. زن، بی اعتنا به فریاد هام، منو کشون کشان از زیرزمین بیرون آورد. موهای بلند و کثیفش مثل مار روی شونه هاش ریخته بود، نیمی از صورتش سوخته و دندون هاش سیاه و پوسیده بودن. وقتی رسیدیم وسط حیاط، جیغ زدم — همه خانواده دویدن بیرون. اون زن منو از زمین بلند کرد و چاقو رو گذاشت روی گلوم. اونقدر فشار آ

برای دسترسی سریع به فیلو این مراحل رو انجام بده:

  • روی دکمه Share بزن
  • گزینه Add to Home Screen رو انتخاب کن
  • و بزن روی دکمه Add