تو هم شراب خودی هم شراب خواره ی خود
حوالی خیابانهای انتظار نیامدنت را بی وقفه قدم میزنم با چشمانی که در هوایت همه سوی شهر را با دلهره رصد می کند و با اشتیاقی که سر می رود از چشمانم دوست داشتنت را هر روز دوره میکنم تو نمیایی.. و ضربان قلبم روی دلشوره ی نیامدنهایت خطی ممتد را نقاشی می کند. ✍️شهلا اسدپور




پیام جدید از پشتیبان










































