استاد محمد رضا شجریان
بهانه دوست چه شد که ماه مراد، از کرانه ای نرسید شبی رسید و حریف شبانه ای نرسید از آن که نام خوشش نقش لوح گردون بود به دست خاک نشینان نشانه ای نرسید چگونه ریخت، شفق خون روشنایی را که پای صبح به هیچ آستانه ای نرسید چنان ز پنجە بیداد شور نغمه گریخت که بانگ چنگ به داد ترانه ای نرسید غبار غصه بر آینه ها فرود آمد و




پیام جدید از پشتیبان


































