سالار عقیلی _ قصه عشق
رفتی از شهر رویاهای من همدم باران شده اشک چشمانم کجایی… ____ بی تو باز هرورق از این کتاب شد اسیر دست باد قصه عشقم کجایی… ____ نقش آن چشم و ابروی کمان حک شده بر روی ماه،،، تا سحر هرشب نشینم منتظر خیره با چشمان خیس تا که باز در آسمان،،، روی ماهت را ببینم امروز ساحل امن کدام قایقی میان طوفان تکیه میزنی تو بر کدا




پیام جدید از پشتیبان






































