وجود منی ، تاروپود منی . . .
فریبا م شعر و سکوت: همراز پناهِ من در بستن پیمانت از خود سخنی گفتی بر شاهد جانانت در گفتن اسرارت صادق به دلت بودی از عشق ملامت ها در خانه ی پنهانت از عشق فراموشت باید که تو میگفتی آن خاطره یِ تلخت می کرده پریشانت در محضر دلسوزان در قلب نکو نامان هر کس نظری دارد من جمله غزلخوانت من عاشق رویِ تو سرگ




پیام جدید از پشتیبان










































