داستان ترسناک *در دام اجنه*
روایتی حیرت آور و خوفناک ،که جوانی بنام حجت تعریف میکند که زمانی که نوجوانی احمق بیش نبودم،میخواستم با انجام هر کاری که شده خودم را به بقیه،اثبات کنم و در بساطی،که یا دوستان هر شب و هر روز بر پا بود ومن هم با مصرف همه نوع مواد و مشروبات ،خودم را بقولی مرد جلوه میدادم .یک روز که برای کمپ کردن به روستای پدری یک




پیام جدید از پشتیبان









































