بابالنگ دراز قسمت _ ۲۵
بابا لنگ دراز عزیز: من یه حیوون وحشی ام. لطفا نامه افتضاحی رو كه هفته قبل برات فرستادم رو فراموش كن؛اون شب من به شدت احساس تنهایی و بدبختی می كردم و گلوم هم سوزش داشت. نمی دونم چی شد اما لوزه هام چرك كرده بود و هی غر می زدم و كلی چیز دیگه . من الان توی درمانگاهم ، و شش روز اینجا بودم؛ دفعه اوله كه بهم اجازه




پیام جدید از پشتیبان









































