دیوان حافظ غزل 352 - نسخه کامل
روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم / در لباس فقر کار اهل دولت می کنم تا کی اندر دام وصل آرم تذروی خوش خرام / در کمینم و انتظار وقت فرصت می کنم واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن / در حضورش نیز می گویم نه غیبت می کنم با صبا افتان و خیزان می روم تا کوی دوست / و از رفیقان ره استمداد همت می کنم خاک کویت زحمت ما




پیام جدید از پشتیبان




























