روایتی از عشق و دل آزاری در شعر فارسی
بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند یار عاشق سوز ما ترک دل آزاری کند بر گذرگاهش فرو افتادم از بی طاقتی اشک لرزان کی تواند خویشتن داری کند؟ چاره ساز اهل دل باشد می اندیشه سوز کو قدح؟ تا فارغم از رنج هوشیاری کند دام صیاد ار چمد دلخواه تر باشد مرا من نه آن مرغم که فریاد از گرفتاری کند عشق روز افزون من از بی و




پیام جدید از پشتیبان










































