دکلمه زیبایی از غزل های لطیف عارف قزوینی
دکلمه غزل شماره 7عارف قزوینی با نام درد عشق جز سر زلف تو دل را سر و سامانی نیست سر شب تا سحرش غیر پریشانی نیست تا به ویرانهٔ دل جغد غمش مأوا کرد چون دلم در همه جا کلبهٔ ویرانی نیست با طبیبِ منِ رنجور بگویید که درد درد عشق است ورا چاره و درمانی نیست دلم از طره بیفتاد به چاه زنخش راه جز چاه مگر درخور زن




پیام جدید از پشتیبان










































