دکلمه و خوانش غزل از فخرالدین عراقی عارف و شاعر قرن هفتم
غزل خوانی و دکلمه غزلی ناب و پرشور از فخرالدین عراقی ای راحت روانم، دور از تو ناتوانم باری، بیا که جان را در پای تو فشانم این هم روا ندارم کایی برای جانی بگذار تا برآید در آرزوت جانم بگذار تا بمیرم در آرزوی رویت بی روی خوبت آخر تا چند زنده مانم؟ دارم بسی شکایت چون نشنوی چه گویم؟ بیهوده قصهٔ خود در پیش




پیام جدید از پشتیبان




































