دکلمه غزل زیبای از عراقی (به طواف کعبه رفتم....)
خوانش غزلی زیبا از عارف و شاعر قرن هفتم فخرالدین عراقی ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی چه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشنایی همه شب نهاده ام سر، چو سگان، بر آستانت که رقیب در نیاید به بهانهٔ گدایی مژه ها و چشم یارم به نظر چنان نماید که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است




پیام جدید از پشتیبان









































