دکلمه و خوانش غزل از شیخ فخرالدین عراقی
خوانش غزلی لطیف و شورانگیز از شیخ فخرالدین عراقی ای مرا یک بارگی از خویشتن کرده جدا گر بدآن شادی که دور از تو بمیرم مرحبا دل ز غم رنجور و تو فارغ ازو وز حال ما بازپرس آخر که: چون شد حال آن بیمار ما؟ شب خیالت گفت با جانم که: چون شد حال دل؟ نعره زد جانم که: ای مسکین، بقا بادا تو را دوستان را زار کشتی ز آ




پیام جدید از پشتیبان










































