داستان آموزنده رابطه انسان با خدا؛ پل چوبی و دستان همیشه در کنار
روزی پدری همراه دختر کوچکش از روی یک پل چوبی می گذشتند. پدر از دختر خواست دستش را بگیرد، اما دختر گفت: من نمی توانم دست تو را بگیرم، بهتر است تو دست مرا بگیری! پدر با تعجب پرسید: چرا؟ دختر با لبخند پاسخ داد: اگر من دست تو را بگیرم، ممکن است در لحظه ای دستت را رها کنم. اما اگر تو دست مرا بگیری، هرگز دستم را ره




پیام جدید از پشتیبان




















