دیوان حافظ غزل 431 - نسخه کامل
لبش می بوسم و در می کشم می / به آب زندگانی برده ام پی نه رازش می توانم گفت با کس / نه کس را می توانم دید با وی لبش می بوسد و خون می خورد جام / رخش می بیند و گل می کند خوی بده جام می و از جم مکن یاد / که می داند که جم کی بود و کی کی بزن در پرده چنگ ای ماه مطرب / رگش بخراش تا بخروشم از وی گل از خلوت به باغ آورد
مرتبط

خوانش غزل ۱۱ حافظ

غزل ۳۴ حافظ شیرازی

دیوان حافظ غزل 258 - نسخه کامل

دیوان حافظ غزل 490 - نسخه کامل

حافظ خوانی غزل شماره 12 حافظ | ای فروغِ ماهِ حُسن، از روی رخشان شما

غزل ۳۱ از دیوان غزلیات حافظ

دیوان حافظ غزل 264 - نسخه کامل

دکلمه و غزل زیبا از فخرالدین عراقی

تفسیر غزل اول دیوان غزلیات حافظ

دیوان حافظ غزل 483 - نسخه کامل

♦️حضور حافظ خاص قرآن، برنامه محفل را بهم ریخت! / بهت و حیرت حضار با دیدن حافظ قرآن

این آقا ۳ بار آرامگاه حافظ رو خراب کرد!

دکلمه یکی دیگر از غزل های ارزشمند مولای جان حضرت مولانا از اثر ارزشمند دیوان شمس تقدیم به شما

می خواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست از غیرت صبا نفسش در دهان گرفت... حافظ

غزل شماره ۲۴ حافظ

دیوان حافظ غزل 168 - نسخه کامل

دیوان حافظ غزل 455 - نسخه کامل

حافظ جمهوری اسلامی خودِ خداست

غزل ۵ دیوان غزلیات حافظ

غزل ۳۴۰ سعدی شیرین سخن

اجرای زنده | غزل شماره ۸۴۵ مولانا از دیوان شمس | مرغی که ناگهانی - روزبه روشن روان

غزل حدیث جوانی از رهی معیری

خوانش غزل ۳۶ حافظ

🔸بغض دختر نابینا حافظ کل قرآن موقع صحبت درباره مادرش در برنامه محفل

124 هزار نفر در غدیر خم چگونه با امام علی علیه السلام بیعت کردند ؟

ایا نام مولاعلی ع در قران ذکر شده است.

چرا امیرالمومنین علی علیه السلام خودشان روز غدیر را عید نگرفتند ؟

لحظات احساسی در حسینیه معلی





پیام جدید از پشتیبان