دیوان حافظ غزل 40 - نسخه کامل
اَلمِنَّةُ لِلَّه که درِ میکده باز است / زان رو که مرا بر در او رویِ نیاز است خُم ها همه در جوش و خروشند ز مستی / وان می که در آن جاست حقیقت نه مَجاز است از وی همه مستی و غرور است و تَکَبُر / وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است رازی که بَرِ غیر نگفتیم و نگوییم / با دوست بگوییم که او محرمِ راز است شرحِ شِکَنِ ز




پیام جدید از پشتیبان










































