دیوان حافظ غزل 51 - نسخه کامل
لعلِ سیرابِ به خون تشنه لب یار من است / وز پی دیدنِ او دادنِ جان کار من است شرم از آن چشمِ سیه بادش و مژگان دراز / هر که دل بردنِ او دید و در انکارِ من است ساروان رَخت به دروازه مَبَر کان سرِ کو / شاهراهیست که منزلگهِ دلدارِ من است بندهٔ طالعِ خویشم که در این قحطِ وفا / عشق آن لولیِ سرمست خریدار من است طَبلِه




پیام جدید از پشتیبان










































