دیوان حافظ غزل 35 - نسخه کامل
برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست / مرا فِتاد دل از ره، تو را چه اُفتادست؟ میان او که خدا آفریده است از هیچ / دقیقه ایست که هیچ آفریده نَگشادست به کام تا نرساند مرا لبش، چون نای / نصیحتِ همه عالم به گوشِ من بادست گدایِ کویِ تو از هشت خُلد، مستغنیست / اسیرِ عشقِ تو از هر دو عالم آزادست اگر چه مستیِ عشقم خ




پیام جدید از پشتیبان










































