دیوان حافظ غزل 226 - نسخه کامل
ترسم که اشک در غمِ ما پرده در شود / وین رازِ سر به مُهر به عالَم سَمَر شود گویند سنگ لَعل شود در مقامِ صبر / آری شود، ولیک به خونِ جگر شود خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه / کز دستِ غم خلاصِ من آنجا مگر شود از هر کرانه تیرِ دعا کرده ام روان / باشد کز آن میانه یکی کارگر شود ای جان حدیثِ ما بَرِ دلدار بازگو /




پیام جدید از پشتیبان








































